بدایت بعد التریغر - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
میرزاده لطف زیاده نموده معرفی اکمل و اجمل فرمودند متقدم به قلم الکن بنده حقیر.اما شرط ادب دانستیم سلام اول را که "السلام قبل الکلام" فلذا خواستیم به قول بزرگ بزرگوارمان جناب شیخ اجل: " بنده وارت به "سلام" آیم و خدمت بکنم/حالا اگر جوابی هم ندادید تربیت خانوادگی خودتان را نشان داده اید." و البته اهم ب...
چرا پزشک ها می نویسند یا اساسا آیا ما باید بنویسیم؟ - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
قصه حضور پزشکان در وادی ادبیات سر دراز دارد.این بار هم مثل بسیاری از عناصری که فلسفه هنر آن ها را کاویده ریشه را در یونان باستان یافته اند.از همان میتولوژی ها و اساطیر و داستان های آشنا.از همان افسانه هایی که پایه و اساس هنر و ادبیات امروزند. اینکه هر رشته سر رشته ای دارد و هر سر در دست یکی از آن مو...
خبرنامه - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
۱ سلام ۲ دوستان عزیز مان مهسا صادقیان و آرمین زرین تن و کل ورودی ٬۸۸تبریکات صمیمانه مد ریپورتر را بابت موفقیت اخیرتان در آزمون المپیاد درون دانشگاهی پذیرا باشید!(ان شا الله میرین تیم ملی!) ۳ برنامه ا متحانات مرداد ماه فیزیوپات ۸۸ تبریز به این شرح است! امتحان کورس گوارش شنبه ۷ مرداد امتحان فارماکولوژ...
مثبت آموزی - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
همین دو شبه پیش قصد داشتم یه مطلب کاملا جدیِ علمی اجتماعی رو تو وبلاگ بنویسم ، کلی هم جمله های ساختگی ذهن عشقیم رو بالا و پایین کردم که نکنه یهو لطمه ای به مطلب بزنه. اما هر کاری کردم پست ثبت نشد که نشد!! الان که اومدم پستُ بذارم خودم نتونستم! تعریف از خود نباشه بی خود نیس که" مرا عشقی نهادند نام" ع...
ناممان شد مکتب هشتاد و هشت - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
روزی از روزان حق یا که شبی جمع گشتیم عده ای در مکتبی عده ای از مرد و زن از هرکجا عده ای چابک،نکو،خوش مشربی هشت و ده بودند هفتاد هم آمد زدشت ناممان شد مکتب هشتاد و هشت جملگی مان یک به یک فرزانه ایم در طریق علم چون افسانه ایم هر دو ساعت یک مقاله می دهیم شمع هر استاد را پروانه ایم هفته ای در لندن و ماه...
چه شبی هم شدهاست! - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
شب قدر است و خدایا چه شبی هم شدهاست رمضان است، ولی مثل مُحرّم شدهاست چه کسی رفته که با رفتن او قلب زمین زخم برداشته و تشنه ی مرهم شدهاست؟ چه کسی رفته از این شهر که با رفتن او کوفه دلگیرترین نقطه ی عالم شدهاست؟ چه کسی رفته که تقویم، نشستهست به سوگ چه کسی رفته که شهر آینه ی غم شدهاست؟ به چه امّید بیای...
شاید هنوز قلبی در زیر خاک می تپد... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
تو اي زمين اي زادگاه ما! ما با تو دوستيم... زين پس شرار قهر به بنياد ما مزن... مارا چنان كه رفت اسير بلا مكن... اين كلبه ها كه خانه اميد و آرزوست،ويرانسرا مكن. ور خشم ميكني ويران بكن عمارت هر قريه را ولي... ما را ز كودكان و عزيزان جدا مكن...
یکی در درون من - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
یکی در درون من دیگر مرداب را نمی خواهد حتی با گلهای زیبایش یکی در درون من شوق رها شدن دارد در میان آبی عمیق دریا حس رفتن به عمق آنچه در دسترس نیست یکی در درون من یکی شدن با رنگهای طلوع خورشید را می خواهد اه این زمین چه دلتنگم می کند دلم آبی بیکران آسمان را می خواهد پرستوی های مهاجر فصل دوباره کوچ اس...
اجازه هست... - تاریخ: 1401/9/30 ساعت: 18:45
آقا اجازه هست باز کنم پنجره ام را به سوی وسوسه ی نور و چشم بدوزم به چشم زندگی از همین فاصله ی دور؟ آقا اجازه هست که یک روز از این سیصد و شصت و پنج عدد روز خودم باشم؟ از هر چه نباید و باید ... رها باشم ؟ جاری تر از آفتاب بخوابم به روی سبز علف فراتر از پرنده بنشینم به روی شاخه های درخت با باد و کبوتر ...